تبلیغات


online gambling Free counters
Page Ranking Tool ایستاده در برابر باد

به چه مبخندی تو !!!

به چه میخندی تو ؟
به مفهوم غم انگیز ِ جدایی ؟
به شکست ِ دل ِ من با به پیروزی ِ خویش ؟
به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد ؟
یا به افسونگری ِ چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد ؟
به چه میخندی تو ؟
به دل ِ ساده ی من که دگر تا به ابد نیز به فکر ِ خود نیست ؟؟؟
خنده دار است بخند

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 2 خرداد 1389    | توسط: سوگند    | طبقه بندی: شعر و ادبیات،     | نظرات()

پشت دیوار !!!

در مهربانی ِ نگاهت

ذوب می شود یخ احساسم

با تو

می توان آسود

در انتهای راهی که به بن بست رسیده است

و بالا رفت

از دیوار روزمرگی ها

و نترسید

از آنچه پشت دیوار است

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389    | توسط: سوگند    | طبقه بندی: شعر و ادبیات،     | نظرات()

ستاره ات !!!

من به نابودی نزدیک می شوم

یا آسمان از من روی بر می گرداند

که دستم به ستاره ات نمی رسد ؟

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389    | توسط: سوگند    | طبقه بندی: شعر و ادبیات،     | نظرات()

تقویم !!!

تمامی ِ تقویم، دیشب
به پرتگاه آخرین ورق، لغزید و فصل
به گودی ِ یک برگ.

دیشب
شب، به دره ی ماه لغزید
مردی به پرتگاه زیبای زنی
و سال
به پرتگاه ِ آخر ِ تقویم

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389    | توسط: سوگند    | طبقه بندی: شعر و ادبیات،     | نظرات()

ما مرده ایم !!!

من نمی‌توانم باور‌كنم. فكر می‌كنم همه‌اش خواب می‌بینم. آخر چه‌طور ممكن است؟ مگر می‌شود از دیوارها عبور كرد، یا از آب گذشت و خیس نشد؟! ما تمام این كارها را كردیم، حتی از كوه پرت شدیم و خراشی بر نداشتیم
! احمق
.ما مرده‌ایم

نوشته شده در تاریخ شنبه 11 اردیبهشت 1389    | توسط: سوگند    | طبقه بندی: شعر و ادبیات،     | نظرات()

تقصیر خودم نبود ...!!!

تقصیر تو نبود
خودم نخواستم چراغ ِ قدیمی خاطره ها

خاموش شود
خودم شعرهای شبانه اشک را

فراموش نکردم
خودم کنار ِ آرزوی آمدنت اردو زدم

حالا نه گریه های من دینی بر گردن تو دارند
نه تو چیزی بدهنکار ِ دلتنگی ِ این همه ترانه ای

خودم خواستم که مثل زنبوری زرد
بالهایم در کشکش شهدها خسته شوند

و عسلهایم
صبحانه کسانی باشند

که هرگز ندیدمشان
تنها آرزوی ساده ام این بود

که در سفره صبحانه تو هم عسل باشد
که هر از گاهی کنار برگهای کتابم بنشینی

و بعد از قرائت بارانها
زیر لب بگویی

یادت بخیر! نگهبان گریان خاطره های خاموش
همین جمله

برای بند زدن شیشه شکسته این دل بی درمان
کافی بود

هنوز هم جای قدمهای تو
بر چشم تمام ترانه هاست

هنوز هم همنشین نام و امضای منی
دیگر تنها دلخوشی ام

همین هوای سرودن است
همین شکفتن شعله

همین تبلور بغض
به خدا هنوز هم از دیدن تو

در پس پرده باران بی امان
شاد می شوم

نوشته شده در تاریخ شنبه 11 اردیبهشت 1389    | توسط: سوگند    | طبقه بندی: شعر و ادبیات،     | نظرات()

هیچ !!!

پنجره های خاك گرفته یاد آور خاطراتی اند از

من

و

” تو “

و

روزگاری تكرار نشدنی

و امروز تنها تقارن ِ آبگینه ای مانده

و

هـــــــــــــــیــــــــــــــــــــــــــــــــچ

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 9 اردیبهشت 1389    | توسط: سوگند    | طبقه بندی: شعر و ادبیات،     | نظرات()

منتظرت میمانم !!!

منتظرت می مانم
هم از آن بیش
که عبور ثانیه از هزاره ی مرگ
هم از آن بیش
که تحمل علف در بارش تگرگ

منتظرت می مانم
هم از آن بیش
که شمارش بی حساب روز
هم از آن بیش
که چند و چون هنوز

منتظرت می مانم
می مانم تا آفتاب از مغرب معجزه بر آید و
تکلم حیرت از حلول درخت

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 9 اردیبهشت 1389    | توسط: سوگند    | طبقه بندی: شعر و ادبیات،     | نظرات()

موسیقی صدای تو ...!!!

نفس می کشم

کوتاه و بی صدا

سکوت می کنم

طولانی و بلند

نفس هایم پر از طعم نفس های تو

و سکوتم پر از طنین موسیقی صدای توست

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 9 اردیبهشت 1389    | توسط: سوگند    | طبقه بندی: شعر و ادبیات،     | نظرات()

من دلتنگم ... !!!

من دلتنگ گل سرخمم !
اما آمده ام اینجا
تا به همه کس و همه چیز عشق بورزم
کتابهایم را ببند
خطوط دستم را بخوان
خطوط چهره ام را

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 9 اردیبهشت 1389    | توسط: سوگند    | طبقه بندی: شعر و ادبیات،     | نظرات()

هنر انسانی

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1 اردیبهشت 1389    | توسط: مــــهــــدی    | طبقه بندی: عكس های جالب،     | نظرات()

فصلی دیگر

من از نهایت شب حرف می زنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف می زنم
اگر به خانه ی من آمدی ،برای من
ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم...

ازدحام کوچه ی خوش بخت یعنی من،یعنی دستان تو که بی منت برای یاری رساندن به سوی کسی دراز می شود..کسی که شاید صدایش برای طلب کمک به جایی نمی رسد.سال ها از اولین همکاری  بچه های حامی بلاگ  با موسسه پیام امید در بازارچه های خیریه ی سالانه می گذرد،سال اول داشتن غرفه ی لواشک و آلوچه تنها یک ایده ی نو بود برای فروش بیشتر و جلب کمک های مالی اما این روزها یک امر جدی شده است! تهیه ی مواد اولیه ی مرغوب،یادگیری طرز تهیه ی آن به روش خانگی و بهداشتی،تشخیص ذائقه ی مشتری ها... همه ی اینها از ما یک پا آلوچه فروش ساخته است!درست است که غرفه ی ما هر سال تمام سود به اضافه ی هزینه ها را (که البته سهم ناچیزی می شود) تقدیم بازارچه می کند اما لذتی دارد تماشای چشمان مشتاق خریداران که وسوسه های چشیدن ترش و ملس و شیرین می شوند... وبلاگ حامی یا عشق مجازی ، برای من حکم دفترچه خاطراتی را پیدا کرده است که این سالها را در خود ثبت کرده و با ورق زدن آرشیو آن شما هم میتوانید همکاری هر سال ما را با موسسه ی پیام امید پیگیری کنید.

امسال بهار، سه روز پانزدهم،شانزدهم و هفدهم اردیبهشت بازارچه ی بهاری با همان غرفه ی هر ساله. مکان : سالن سپید واقع در خیابان ولیعصر،پایین تر از پارک وی، رو به روی سوپر استار. به رسم هر ساله روز آخر بازارچه (جمعه) قرار وبلاگی ای خواهیم داشت برای دوستان وبلاگ نویس...تا علاوه بر دیدار دوستان قدیمی که هر ساله با حضورشان انرژی مثبت بسیاری به ما می دهند،دوستان جدیدمان را هم ببینیم... و البته یک خواهش دارم: لطفا شما هم همکاری کنید و ما را در اطلاع رسانی برای حضور در بازارچه یاری رسانید،این کار را با یک پست کوچک در وبلاگتان هم میتوانید انجام دهید،و اگر تا امسال به غرفه ی آلوچه و لواشک ما نیامدید هنوز دیر نشده است!ما منتظرتان هستیم...و چشمانی در انتظار کمک من و تو برای داشتن فردایی بهتر

پی نوشت :این پست نقل از وبلاگ دوست خوبم

  مهرزاد جهت اطلاع رسانی است

هر کس میخواد شرکت کنه میتونه کامنت بذاره اطلاعات بگیره

به امید دیدارتون دوستای خوبم

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 29 فروردین 1389    | توسط: مــــهــــدی    | طبقه بندی: اخبار و اطلاعات،     | نظرات()

فردا روز دیگریست !!!

میان خورشید های همیشه
زیبائی تو
لنگری ست -
خورشیدی که
از سپیده دم همه ستارگان
بی نیازم می کند
نگاهت
شکست ستمگری ست -
نگاهی که عریانی روح مرا
از مهر
جامه ئی کرد
بدان سان که کنونم
شب بی روزن هرگز
چنان نماید
که کنایتی طنز آلود بوده است

و چشمانت با من گفتند
که فردا
روز دیگری ست -

آنک چشمانی که خمیر مایه مهر است!
وینک مهر تو:
نبرد افزاری
تا با تقدیر خویش پنجه در پنجه کنم
***
آفتاب را در فراسوهای افق پنداشته بودم
به جز عزیمت نابهنگامم گزیری نبود
چنین انگاشته بودم

ایدا فسخ عزیمت جاودانه بود
***
میان آفتاب های همیشه
زیبائی تو
لنگری ست -
نگاهت شکست ستمگری ست -
و چشمانت با من گفتند
که فردا
روز دیگری ست

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 29 فروردین 1389    | توسط: سوگند    | طبقه بندی: شعر و ادبیات،     | نظرات()

مشکلی نیست !!!


مشکلی نیست
فقــــــــــط
روزگار غم بار است
دیدگانم نم ناک
خسته و دل زده ام از هر چیز
نای رفتن
یار نیست پای مرا
سرگذشتم نه سیاه - نه سپید
اندکی نارنجی
دوردست نیز نمایانم نیست
کور سویی که در آن تاریکی است
نه که تحریک کند
شوق مرا
بر ماندن
بر رفتن ....
مانده ام سر گردان
بر چرایی زمان
بر گذشتی که نه خوش بود - نه بد
نه که شیرین - نه که تلخ
هیچ و پوچی شد و افسوس و من سردرگم
آرزو می کنم ای کاش
دو قدم درتر از اکنونم
طعم نوری بچشم
که مرا شوق شود
غم و اندوه مرا پاک شود
نه سرابی باشد
که بسازم کوهی
و در افتم در چاه
......

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 29 فروردین 1389    | توسط: سوگند    | طبقه بندی: شعر و ادبیات،     | نظرات()

ماستمالی

قضیه ماستمالی کردن از حوادثی است که درعصر بنیانگذار سلسلۀ پهلوی اتفاق افتاد

و شادروان محمد مسعود این حادثه را در یکی از شماره های روزنامۀ مرد امروز به این صورت نقل کرده است:
«هنگام عروسی محمدرضا شاه پهلوی و فوزیه چون مقرر بود میهمانان مصری و همراهان عروس به وسیلۀ راه آهن جنوب تهران وارد شوند
از طرف دربار و شهربانی دستور اکید صادر شده بود که دیوارهای تمام دهات طول راه و خانه های دهقانی مجاور خط آهن را سفید کنند.
در یکی از دهات چون گچ در دسترس نبود بخشدار دستور می دهد که با کشک و ماست که در آن ده فراوان بود دیوارها را موقتاً سفید نمایند،
و به این منظور متجاوز از یکهزار و دویست ریال از کدخدای ده گرفتند و با خرید مقدار زیادی ماست كلیه دیوارها را ماستمالی کردند

به طوری که ملاحظه شد قدمت ریشۀ تاریخی این اصطلاح و مثل سائر از هفتاد سال نمی گذرد،
زیرا عروسی مزبور در سال ۱۳۱۷ شمسی برگزار گردید و مدتها موضوع اصلی شوخیهای محافل و مجالس بود
و در عصر حاضر نیز در موارد لازم و مقتضی بازار رایجی دارد. آری، ماستمالی کردن یعنی قضیه را به صورت ظاهر خاتمه دادن،
از آن موقع ورد زبان گردید و در موارد لازم و بالمناسبه مورد استفاده و استناد قرار می گیرد.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 فروردین 1389    | توسط: مــــهــــدی    | طبقه بندی: اطلاعات عمومی،     | نظرات()

چقدر طول می کشه تا نوبت من بشه؟

یه روز یه جوونی سرش رو می چسبونه به شیشه آرایشگاه و از آرایشگر می پرسه چقدر طول می کشه تا نوبت من بشه؟

آرایشگر یه نگاهی به مغازه اش می اندازه و جواب می ده : حدود 2 ساعت دیگه و جوون می ره.

چند روز بعد دوباره جوونه می آد و سرش رو می چسبونه به شیشه می گه و می پرسه چقدر طول می کشه تا نوبت من بشه؟

دوباره آرایشگر یه نگاهی به مغازه اش می اندازه و جواب می ده : حدود 3 ساعت دیگه و جوون بازم می ره.

دفعه بعد که جوونه میاد و این سوال رو می پرسه ، آرایشگره از یکی از دوستانش می خواد که بره دنبال طرف ببینه کجا می ره؟ ماجرا چیه که هر دفعه می پرسه کی نوبتش می شه اما می ره و دیگه نمی آد ؟!

دوستش می ره و بعد از مدتی در حالی که از شدت خنده اشک تو چشاش جمع شده بود بر می گرده. آرایشگر ازش می پرسه : حوب چی شد؟ کجا رفت؟

جواب می ده: رفت خونه تو  !!!


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 فروردین 1389    | توسط: مــــهــــدی    | طبقه بندی: طنز،     | نظرات()

بوسه بر آب/ شکار بی نظیر یک عکاس انگلیسی



مارک هانکاکس، یک لحظه باور نکردنی را شکار کرده است. یک مرغ عشق آنقدر به تصویر خود در آب زل می زند که سرانجام شیفته آن می شود

روزنامه دیلی تلگراف نوشته است که او برای گرفتن این عکس یک ماه تمام در نقطه مقابل این منطقه که محل گذر مرغان نغمه سری از این جنس است به کمین نشسته تا سرانجام به این تصاویر دست پیدا کرده است.

مرغ نغمه سر

عکاس ابتدا فکر کرده است که مرغ نغمه سر قصد دارد آب بنوشد اما متوجه می شود که او مجذوب انعکاس تصویر خود در آب شده و زمانی متوجه می شود که مرغ دیگری در کار نیست که منقار او تصویر ثابت منقوش در آب را می شکند.

مرغ نغمه سر

مرغان نغمه سر انگلیسی از جمله معدود مرغان نغمه سری هستند که قدرت وارونه حرکت کردن و راه رفته از پایین به بالا بر روی درخت یا سطوح عمودی را دارند

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 23 فروردین 1389    | توسط: مــــهــــدی    | طبقه بندی: عكس های جالب،     | نظرات()

تست جالب: احساسی هستید یا منطقی؟

احساساتی هستید یا منطقی؟
تا حالا متوجه این موضوع شدید ؟ شاید فکر شما با اون چیزی که هستید متفاوت باشه
برای فهمیدنش فقط کافیه چند لحظه وقت بذارید
یک تست کوتاه اما جالب:
برای انجام این تست چند لحظه  به کف دستتان نگاه کنید.
اکنون به ناخن های دستتان  نگاه کنید.
.
.
 
.
.
.
 
.
.
.
 
.
.
.
 
.
 
.
اگر برای دیدن ناخن هایتان دستتان را برگرداندید و ناخن ها را نگاه کردید گفته می شود که انسانی بیشتر منطقی هستید ولی اگر برای دیدن ناخن هایتان در همان حال که کف دستتان مقابل شما است انگشتانتان را خم کردید و به ناخن هایتان نگاه کردید، بیشتر  بر احساساتتان تکیه دارید

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 23 فروردین 1389    | توسط: مــــهــــدی    | طبقه بندی: اطلاعات عمومی،     | نظرات()

مجسمه های فلزی

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 22 فروردین 1389    | توسط: مــــهــــدی    | طبقه بندی: عكس های جالب،     | نظرات()

معنای نام کشورهای جهان

اسم کشورها هم معانی خاص خود را دارند. در اینجا معنی اسم برخی از آنها را می توانید بخوانید.
 

 

آرژانتین: سرزمین نقره

 

آفریقای جنوبی: سرزمین بدون سرما

 

آلبانی: سرزمین کوه نشینان

 

ایران:‌قوم آریایی ها

 

اتیوپی: سرزمین چهره سوختگان

 

اسپانیا: سرزمین خرگوش کوهی

 

استرالیا: سرزمین جنوبی

 

ایسلند: سرزمین یخ

 

بحرین: دو دریا

 

برزیل: چوب قرمز

 

بریتانیا: سرزمین نقاشی شدگان

 

بورکینافاسو: سرزمین مردم درستکار

 

پاراگوئه: این سوی رودخانه

 

ترکیه: سرزمین قوی ها

 

جامائیکا: سرزمین بهاران
 

دانمارک: مرز قوم دان
 

روسیه: کشور روشن ها، سپیدان

 

سریلانکا: جزیره باشکوه

 

سوئد: سرزمین قوم "سوی"

 

سوئیس: سرزمین مرداب

 

سودان: سیاهان

 

سوریه: سرزمین آشور

 

سیرالئون: کوه شیر

 

شیلی: پایان خشکی / برف

 

فرانسه: سرزمین قوم فرانک از اقوام سلتی

 

فلسطین: یکی از اسامی قدیم رود اردن

 

فیلیپین: از نام پادشاهی اسپانیایی به نام فیلیپ

 

کانادا: دهکده زبان سرخپوستی "ایروکوئی"

 

کنیا: کوه سپیدی

 

لبنان: سفید

 

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 22 فروردین 1389    | توسط: مــــهــــدی    | طبقه بندی: اطلاعات عمومی،     | نظرات()

http://links.biabia.ir/index.php