تا به حال
هوا را پاره کرده‌ای؟
تا به حال
آب را شکسته‌ای؟
تا به حال
شیشه بوده‌ای؟
...
نور می‌شوم
تا از میانت عبور کنم
آب می‌شوم
قطره قطره بر کف دست‌هات
نفس می‌شوم
در سینه‌ات
حبس می‌شوم
در آینه
مرا ببین
...
حالا تو نیستی
و تباهی من
از همین لحظه
آغاز می‌شود ...

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 27 بهمن 1388    | توسط: سوگند    | طبقه بندی: شعر و ادبیات،     | نظرات()