هر روز عمرم از دیروز بد تره

عمری كه هر نفس بی غم نمی گذره

دلگیر و خسته ام، بی روح و ساكتم

نبضم نمی زنه، پلكم نمی پره

می دونم، امشبم از خواب می پرم

از گریه ، تا سحر خوابم نمی بره

این زنده موندنه،بازنده موندنه

بی دوست،زندگی! مرگ از تو بهتره

اون روبروم داره پرواز می كنه

می بینمش هنوز از پشت پنجره

هی دس تكون می دم هی داد می زنم

اون سنگدل ولی هم كوره هم كره

حتی اگه من از این عشق بگذرم

قلبم شكسته و از حقش نمی گذره

دوران گیجی و سرگیجه گیت گذشت

محكم بشین دلم این دورِآخره

-------------------------

نوشته شده در تاریخ شنبه 1 اسفند 1388    | توسط: سوگند    | طبقه بندی: شعر و ادبیات،     | نظرات()